۱۳۸۶/۸/۵

سردر گمي يک "من"ا

افتضاح!!!!
تظاهر...نگراني...انتظارهاي بيجا از ديگران
گريه هاي بي دليل
حسادت....
سر در گمي بين بودنا ونبودنا
يه زندگي به هم ريخته که مقصرش همه بودن جز تو
و يک قرباني که هيچ کس نيست جز تو....ا
حسرت چيزايي که هيچ وقت نداشتي
آرزوهايي که مي دوني هيچ وقت بهشون نمي رسي
آدمايي که دورو برت مي چرخنولي مطمئن نيستي که مي بيننت!!!!ا
عشقاي بي سر و ته
حرفايي که هميشه نگفته مي مونن
کسايي که دوست داشتن و تو...هيچوقت نتونستي احساس واقعي تو بهشون بگي
پدري که....و مادري که....ا
مشکلاتت و اينکه هيچوقت نتونستي طبق انتظارشون باشي
کارايي که هميشه انجام مي دي ولي طبق عادت
سوالايي که هميشه يه جواب دارن: اقتضاي سن
شخصيتي که لا به لاي کتاب هاي درسي و ديگراني ازت ساختن گم شده
وقتي همه ي راها به بن بست مي رسند!!!ا

هیچ نظری موجود نیست: