همین الان، هرچند به اندازهٔ چند لحظه، تونستم استرس و ترسی که مردم و دوستای خودم توی تهران حس کردن رو با تمام وجود حس کردم.
دوربین جایی تنظیم بود که انگار اون، آدم که نمیشه گفت، اون آدم نما به تو نشونه رفته ...
وقتی مردم به هم میگفتن "فرار نکن، فرار نکن برادر من" مو به تنم راست شد...
نمیدونم چی بگم ولی من با تمام وجود عاشق این مردم هستم و از ته قلبم واسه هممون آرزوی پیروزی دارم ...
دوربین جایی تنظیم بود که انگار اون، آدم که نمیشه گفت، اون آدم نما به تو نشونه رفته ...
وقتی مردم به هم میگفتن "فرار نکن، فرار نکن برادر من" مو به تنم راست شد...
نمیدونم چی بگم ولی من با تمام وجود عاشق این مردم هستم و از ته قلبم واسه هممون آرزوی پیروزی دارم ...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر