۱۳۸۸/۱۱/۹

عصبانیم. از دیدنِ خودمون که تنها عکس‌العملمون در برابر مرگِ آدما شیر کردنِ چندتا آه و ناله و ویدیو و نوشته‌ست. عصبانی‌ترم از اینکه هیچ کاری بیشتر از این از دستمون برنمی‌آد. می‌دونم منطقی نیس ولی عصبانی می‌شم وقتی خودمُ، یا هرکسِ دیگه‌ای رو فیس‌بوک رو می‌بینم که ادعا می‌کنیم مملکتمون و آدماش خیلی مهمن و آخ و وای که کشتن این‌همه هم‌سن و سالامونو و باز می‌گیم و می‌خندیم و فراموش می‌کنیم.
بچه‌های ایران جای خود ولی ماهایی که می‌یایم بعد از مرگ این آدما قرار تظاهرات می‌ذاریم که اعتراض کنیم به این رفتارِ اَه‌اَهِ اینا، خودمونو خر فرض کردیم یا چی؟ مثلا چه اتفاقی می‌افته با این شعارای قدیمی؟ مرده‌ها زنده می‌شن؟ یا بعضیا از خر شیطون پیاده می‌شن؟
روراست باشیم دیگه نه؟ این کارا به جز راضی کردن خودمون که مثلا ما هم یه کاری کردیم، به چه دردی می‌خوره؟ هیچی.

همه‌ی اینا رو گفتم یه طرف؛ این آدما هستن که می‌گن ما آدم‌شناسیم و با یه نگاه تا تهِ شخصیت و فکرِ یکی رو می‌خونیم، چه فکری می‌کنن پیش خودشون؟ آدمیزادِ ساده آدمیزاده اصلن؟
نکن عزیزم؛ آدما رو؛ خودتو دست کم نگیر. نمی‌شناسیش هنوز، نمی‌شناسیم هنوز...

هیچ نظری موجود نیست: